معنی تعادی
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) دور شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || همدیگر دشمنی کردن. || اختلاف گردیدن میان کسان. || مردن یکی بعد دیگری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیاپی شدن نوائب. (از اقرب الموارد). || برابر ناشدن جای. || با هم دویدن و نبرد کردن در دویدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) جایهای ناهموار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تباهی. || دوری. || فساد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تعادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر