معنی تطهیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) پاک کردن. (منتهی الارب) (دهار) (غیاث اللغات) (آنندراج). پاک گردانیدن و از همین است تطهیر ختان. || ختنه کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا): کار او و تو تا گه تطهیر کار طفل است و آن حجامش شکرش در دهان نهد و آنگه ببرد پاره ای ز اندامش.خاقانی. و رجوع به تطهیر کردن شود. || شستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). غسل دادن چیزی به آب. (از اقرب الموارد). پاک کردن از معصیت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - تطهیر سرائر؛ عبارت است از لبّ لباب و غایت علم سلوک. (کشاف اصطلاحات الفنون). - تطهیر قلب؛ راه ندادن خیالات فاسد در دل. (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «تطهیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر