معنی تطریف
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) کارزار کردن بر گرد لشکر. (تاج المصادر بیهقی). بر کرانهٔ لشکر زدن و برگردانیدن خصم را در حرب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جنگ کردن در کرانهٔ لشکر. || قرار دادن کسی یا چیزی را در کرانه. (از اقرب الموارد). || افتادن دندان اشتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بازگردانیدن شتران و جز آن را بر کسی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بازگردانیدن اوایل خیل را بر اواخر آن. (از اقرب الموارد). || خضاب کردن زن سر انگشتان را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نگار و نگارین کردن زن سر انگشتان را به حنا و جز آن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تطریف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر