معنی تضایف
17 بازدید
[ تَ یُ ] (ع مص) تنگ شدن رودبار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): اذا تضایفن علیه انسلا؛ ای اذا صرن قریباً منه الی جنبه. (اقرب الموارد). || از دو جانب آمدن قوم رودبار را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || از دو جانب آمدن سگان شکار را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اصطلاح فلسفه) بودن دو چیز چنانکه تعقل یکی از آن دو جز بقیاس با دیگران ممکن نباشد. (کشاف از مطول). و گفته اند بودن دو چیز چنانکه تعلق یکی از آن دو سبب تعلق دیگری بدو باشد مانند ابوّت و نبوّت. (از تعریفات جرجانی). و رجوع به اساس الاقتباس چ مدرس رضوی ص ۵۸ شود.
کلمات همقافیه با «تضایف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر