معنی تصقر
5 بازدید
[ تَ صَ قْ قُ ] (ع مص) درنگ کردن. || افروخته شدن آتش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شکار کردن به چرخ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شکار کردن با مرغ شکاری. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تصقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر