معنی تصدیر
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نوشتن عنوان و صدر نامه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دیباچه نوشتن. (غیاث اللغات). سر نامه نوشتن. (آنندراج). نوشتن مؤلف صدر یعنی دیباچهٔ کتاب را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || ظاهر کردن اسب سر خود را و درگذشتن و پیشی نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بازگردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). واگردانیدن. (زوزنی). || درگذشتن اسب در دویدن از اسبان دیگر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || در پیشگاه نشاندن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اول گردانیدن. (دهار). مقدم گردانیدن. (آنندراج) (غیاث اللغات). || افتتاح کردن به عبارتی. (از اقرب الموارد). || پیشگاه نشستن. (دهار). || (اِ) آن رسن که بر سینهٔ اشتر بندند. (مهذب الاسماء). || نزد علمای فن بدیع از محسنات شعر است و ردالعجز الی الصدر نیز نامیده میشود و آن در نثر چنان است که قرار داده شود یکی از دو لفظ مکرر یا متجانس یا ملحق به هر دو در اول فقره و لفظ دیگر در آخر فقره. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به همین کتاب و ردالعجز الی الصدر شود.
کلمات همقافیه با «تصدیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر