معنی تشنیع
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نیک زشت کردن و زشت گفتن بر کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زشت گفتن به کسی و ملامت کردن کسی را. (غیاث اللغات). زشت گفتن به کسی. (آنندراج). بسیار سرزنش و بدگویی کردن کسی را: شنع فلاناً؛ کثر علیه الشناعة. (از اقرب الموارد): همانا خروس است غماز مستان که تشنیع او را، ز ایشان نماید.خاقانی. شاه تشنیع ترک خود بشناخت هندوی کرد پیش او درتاخت.نظامی. زمانه ایمن از غوغا و فریاد زمین آسوده از تشنیع و بیداد.نظامی. نبودش ز تشنیع یاران خبر که غرقه ندارد ز باران خبر.(بوستان). به تشنیع و دشنام و آشوب و زجر سفید از سیه فرق کردم چو فجر.(بوستان). و گر قانع و خویشتن دار گشت به تشنیع خلقی گرفتار گشت.(بوستان). و غلبه و آواز برداشتند و تشنیع آغاز نهادند. (جهانگشای جوینی). کش کشانش آوریدند آن طرف او فغان برداشت بر تشنیع و تف.مولوی. من نیم در امر و فرمان نیم خام تا بیندیشم من از تشنیع عام.مولوی. || زشت شمردن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آشکارا نمودن. || خویشتن درچیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || به ستوه آمدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || کوشیدن و سرعت نمودن در رفتار. (از اقرب الموارد). || کوشیدن ستور و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج). انکماش و کوشش بعیر در رفتار. (از اقرب الموارد). کوشیدن در رفتار و شتابی کردن. (ناظم الاطباء). || خرامیدن ماده شتر در رفتار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تشنیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر