معنی تسی
5 بازدید
[ تِ ] (اِ) حقی که قماربازان صاحب خانه را دهند از برده های خویش. و این کلمه با تسو و تسگ از یک اصل است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به تسگ و تسو شود.[ تَ ] (اِ) تشی و خارپشت. (ناظم الاطباء). و رجوع به تشی شود.[ ] (اِخ) دهی در ناحیهٔ چرام کوه گیلویه است که در هفت فرسخ و نیم مشرق تل گرد واقع است. (از فارسنامهٔ ناصری بخش دوم ص ۲۷۲).
کلمات همقافیه با «تسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر