معنی تسکین کردن
6 بازدید
[ تَ کی کَ دَ ] (مص مرکب) آرام کردن و از حالت هیجان چیزی را انداختن. (ناظم الاطباء): بزن نشتر ز چشم مست بر شریان تاک دل به این شربت مگر تسکین توان کردن تب ما را. خان واضح (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تسکین کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر