معنی تسکین دادن
6 بازدید
[ تَ دَ ] (مص مرکب) آرام دادن. تسلی دادن. ملایم کردن. (ناظم الاطباء): یک چیز مانده است که اگر آن کرده آید به عاجل الحال این کار را لختی تسکین توان داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۲۹). به ذکا کرد ملک را ثابت به دها داد فتنه را تسکین.مسعودسعد. به وقت آنکه در آغاز فتنه بود جهان که داد جز تو به تدبیر فتنه را تسکین؟ امیر معزی (از آنندراج). چند گویی که مهر از او برگیر خویشتن را به صبر ده تسکین.سعدی. ترنجبین وصالم بده که ضربت صبر نمیدهد خفقان فؤاد را تسکین.سعدی. مرا از نامه و پیغام صائب دل نیاساید به حرف و صوت نتوان داد تسکین اضطرابم را. صائب (از آنندراج). پیک یار آمد و تسکین دل نالان داد برگ گل در قفس مرغ گرفتارم ریخت. دانش (از آنندراج). || دلنوازی کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تسکین دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر