معنی تسوج
6 بازدید
[ تَ ] (اِ) اصل آن تسو و فارسی است که تعریب شده و جیم به آخر آن الحاق گشته، و معنی آن نیم دانگ است. (لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۲۷۳ ب): چو دیناریست شش دانگ ای برادر و دانگی چارتسو جست اشهر. شمس فخری (از شعوری ایضاً). و رجوع به تسو و طسوج شود.[ تَ ] (اِخ) یکی از دهستانهای پنجگانهٔ بخش شبستر شهرستان تبریز است که در شمال باختری بخش و ساحل دریاچهٔ ارومیه واقع است. از شمال به شهرستان مرند و از جنوب به دریاچهٔ ارومیه و از خاور به دهستان شرفخانه و از باختر به ولایان محدود است. قراء ساحلی آن دارای هوای معتدل و مرطوب و راه آن ارابه رو است که میتوان اتومبیل برد. ولی قراء کوهستانی که دارای آب و هوای سالم است راه مالرو دارند. آب این دهستان از چشمه ها و رودخانه های محلی تأمین میشود. و محصول عمدهٔ آن غله و حبوبات و زردآلو و سیب میباشد. این دهستان از چهارده آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعاً ۱۳۴۸۰ تن سکنه دارد. و مهمترین قراء آن تسوج که مرکز دهستان است و قره تپه وامستجان می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴). و رجوع به مادهٔ بعد شود.[ تَ ] (اِخ) قصبه ای از دهستان تسوج در بخش شبستر شهرستان تبریز است که در ۳۳ هزارگزی شمال باختری شبستر در مسیر شوسهٔ صوفیان به شاهپور قرار دارد. جلگه ای معتدل است و ۴۳۰۰ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آنجا غله و حبوبات است شغل مردم زراعت و گله داری است. راه شوسه و فرهنگ و شعبهٔ آمار و بهداری و پست و دبستان و ۲۵ باب دکان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان کوار در بخش سروستان شهرستان شیراز است که در ۹۵ هزارگزی باختر سروستان و ۴ هزارگزی شوسهٔ شیراز به فیروزآباد واقع است، جلگه ای معتدل است و ۹۴۸ تن سکنه دارد آب آن از رودخانهٔ قره آغاج، و محصول آنجا غله و چغندر و صیفی است. شغل مردم آنجا زراعت است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «تسوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر