معنی تسنین
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) تیز و روشن و تابان کردن کارد و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج). تیزکردن کارد و جز آن با سنگساب. (از متن اللغة). تیزکردن و صیقلی دادن کارد را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || آراستن و نیکوکردن سخن را. || راست کردن نیزه را به سوی کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سنان گذاشتن نیزه را. (از متن اللغة) (از المنجد). || تسویک دندانها. (از متن اللغة) (از المنجد). || رستن دندانهای بدنه [ شتر یا گاو قربانی که بمکه فرستند ]. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «تسنین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر