معنی تسنیم
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بزرگ کوهان کردن گیاه، شتر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || پرکردن آوند را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پرکردن ظرف. (آنندراج). پرکردن ظرف چنانکه از سر آن بگذرد و مانند کوهان برآمده گردد. (از متن اللغة). پرکردن آوند. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || پرکردن کیل چنانکه سنامی بر فوق آن درست شود. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || برآمدن بر چیزی. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || برداشتن چیزی را: سنم الشی ء؛ رَفعهُ. (از متن اللغة). || چیزی برسان خرپشته کردن. (تاج المصادر بیهقی). خرپشته کردن قبر را، خلاف تسطیح. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد).[ تَ ] (اِخ) چشمه ای است در بهشت. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (از زمخشری). آبی است در بهشت که بالای غرفه ها روان است، یا چشمه ای است که بالای اهل جنت برآمده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). چشمه ای است در بهشت که آب آن از بلندی فرو ریزد. (از متن اللغة). آبی است در بهشت. (از متن اللغة) (از المنجد): و مزاجهُ من تسنیم عیناً یشربُ بها المقربون. (قرآن ۸۳ / ۲۷ و ۲۸). شفای تب زدگان بود شربتش گویی که برد شربتش از سلسبیل و از تسنیم. سوزنی. بشارتی برساند به گوش مجلسیان ز خمر و حور و قصور و ز کوثر و تسنیم. سوزنی. قربه ای پرکن ز تسنیم ضمیر روح را با آن به سقایی فرست.خاقانی.
کلمات همقافیه با «تسنیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر