معنی تسنه
5 بازدید
[ تَ سَ نْ نُ هْ ] (ع مص) سال زده شدن و گره گرفتن خوردنی و جز آن. (تاج المصادر بیهقی). سال زده شدن. (زوزنی). از حال بگشتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). گره بستن نان و شراب و جز آن و برگردیدن و تباه شدن و سال زده شدن خرمابن و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تباه شدن و گره گرفتن یا متعفن شدن نان و شراب و جز اینها. (از اقرب الموارد). بوی گرفتن نان. (از المنجد). دگرگون شدن وگره گرفتن و فاسد شدن طعام و نان و جز آن. (از متن اللغة). || تنگسالی کشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || زیان رسانیدن. تنگسالی نخله را. (از متن اللغة). || سال کردن، نزدیک کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سال گذرانیدن. (آنندراج). یکسال اقامت کردن نزد کسی. (از المنجد) (از متن اللغة). تسنی عنده اقام سنین. (متن اللغة). || سال سال بار نیاوردن خرمابن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مهیاشدن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || رواج یافتن طعام. (از اقرب الموارد). || برشدن بر چیزی. (از متن اللغة) (از المنجد). || برجهیدن شتر بر ناقه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): تسنی البعیر الناقة، تسداها لیضربها. (متن اللغة) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گشاده شدن قفل. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تسنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر