معنی تسنن
6 بازدید
[ تَ سَ نْ نُ ] (ع مص) متغیر شدن. || به راهی درشدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). گذشتن از عَدوه. (از متن اللغة). || عمل کردن به سنت. (از المنجد). || مذهب اهل سنت را در اختیار کردن. (از متن اللغة). سنی گری، سنی شدن. مقابل تشیع. چاریاری. - از اهل تسنن؛ از اهل سنت و جماعت، سنی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به سنت شود.
کلمات همقافیه با «تسنن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نن» برای سرودن شعر