معنی تسلیم شدن
6 بازدید
[ تَ شُ دَ ] (مص مرکب) تن دادن. گردن نهادن. گردن دادن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): از جمله واجبتر و بهتر و حقتر و سزاوارتر آنهاست تسلیم شدن مر فرمانهای خدا را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۸). سعدیا تسلیم فرمان شو که نیست چارهٔ عاشق بجز بیچارگی. سعدی. تسلیم شو گر اهل تمیزی که عارفان بردند گنج عافیت از کنج صابری.سعدی. هاون از یار جفا بیند و تسلیم شود تو چه یاری که چو دیک از تف دل جوش کنی. سعدی. تسلیم قضا شوم کز این قید کس را به خلاص رهنمون نیست.سعدی. || به زانو درآمدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || دست از جنگ کشیدن و خود را در اختیار دشمن قرار دادن.
کلمات همقافیه با «تسلیم شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر