معنی تسلی

معنی تسلی

14 بازدید
[ تَ سَ لْ لی ] (ع مص) سلوت افتادن و واشدن اندوه و تاریکی و آنچه بدان ماند. (مجمل اللغة) (سلوف اسلوت؟) افتادن و واشدن انبوه (اندوه؟) و تاریکی و آنچ بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی). واشدن اندوه. (دهار). خورسند و بی غم شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دلخوشی یافتن و خوش عیش شدن. (آنندراج). انکشاف همّ. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد): اسلاهُ عنه فتسلی؛ بی غم کرد او را، پس بی غم گردید. (منتهی الارب). || به تکلف خود را آرام نمایاندن. (از اقرب الموارد). و رجوع به تسلا شود.
[ تَ سَ لْ لی ] (ع اِ) بی غمی و خرسندی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || صلی الله علیه و آله و سلم دلخوش و خوش عیش، مجاز است. (آنندراج). آسوده. مطمئن. خشنود. شادکام : مگر نسیم چمن همره آورد، ورنی مشام شوق تسلی به جذب بو نشود. طالب آملی (از آنندراج). ز حسن شوخ تسلی مشو به دیدن خشک گلی که میرود از دست ازو گلاب مگیر. صائب (از آنندراج). هرگز آهوی نگاه تو نشد رام اسیر دل خود را به چه صیاد تسلی دارد. اسیر (از آنندراج). اگر چنانکه تسلی به حرف من نشوی برم ز دست تو افغان به خسرو آفاق. طاهر وحید (از آنندراج). دلم بوصل تسلی نبود زآنکه تمام گل وصال ترا بوی از جدایی بود. علی نقی کمره (از آنندراج). و رجوع به تسلا و تسلی و ترکیبات آن شود.
[ تَ سَ لْ لی ] (اِخ) تخلص ابراهیم شیرازی شاعر متأخر ایران است، وی به هندوستان سفر کرد. از اوست: در پریشانی اگر حالم چنین خواهد گذشت آهم از افلاک و اشکم از زمین خواهد گذشت. (از قاموس اعلام ترکی).
[ تَ سَ لْ لی ] (اِخ) تخلص میرزا معصوم استرابادی از شاعران متأخر ایران است. از اوست : آنچنان کز صفر گردد رتبهٔ اعداد بیش پایهٔ این ناکسان از هیچ بالا رفته است. (از قاموس اعلام ترکی). و رجوع به الذریعه ج ۹ ص ۱۷۰ شود.
[ تَ سَ لْ لی ] (اِخ) ابوالحسن پسر میرزا جعفر از سادات شیراز معروف به دست غیب است و تولیت امامزاده محمد بدست نیاکان او بود. ابتدا در شیراز و سپس به اصفهان نزد حکیم هدایت تحصیل کرد و بعراق سفر کرد و با حکیم صدرالدین الهی به حج رفت. و رجوع به الذریعه ج ۹ ص ۱۷۰ شود.

کلمات هم‌قافیه با «تسلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید