معنی تسلق
5 بازدید
[ تَ سَ لْ لُ ] (ع مص) به دیوار برشدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). بالا رفتن بر دیوار صاف. (از متن اللغة). || بی آرامی و اضطراب از درد یا اندوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): تسلق علی فراشه تقلب ظهراً لبطن قلقاً و هما او وجعاً. (متن اللغة). || به پشت خوابیدن. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تسلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر