معنی تسریع
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) تسریع بمعنی شتافتن اصلا در کتب لغت دیده نمی شود، بجای آن اسراع بر وزن اکرام است که سرعت مانند قدرت نیز اسم آن میباشد. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال دوم). شتابانیدن. (دهار). || مبادرت کردن بسوی چیزی و سرعت کردن. (از متن اللغة). || و نیز تسریع زادن گوسفند است بچهٔ خود را زنده پیش از تمام شدن وضع. و چنین حمل را سَرّوع خوانند. این کلمه را از بعض بادیه نشینان شنیدم و در کلام ائمهٔ لغت ندیدم و چنان می بینم که فصیح است. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «تسریع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر