معنی تسریح
10 بازدید
[ تَ ] (ع مص) رها کردن. (زوزنی). طلاق دادن زن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رهانیدن زن. (آنندراج). طلاق دادن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد): الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان... (قرآن ۲/۲۲۹). || به چرا گذاشتن ستور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). چرانیدن. (آنندراج). چرانیدن چارپا. (از متن اللغة). || آسان کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (آنندراج). آسان نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). || توفیق دادن خدا کسی را در خیری. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). و ازهری گوید: که این حرفی غریب است. (از متن اللغة). || موی فروکردن. (زوزنی). گشادن موی و فروهشتن آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). گشادن موی و فروهشتن آن پیش از شانه زدن یا بشانه. (از متن اللغة). شانه زدن موی. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || رسول فرستادن بسوی کسی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || فرستادن قوم. (از المنجد): و دیگری را از مصاحبان وزیر به قهستان تسریح دادند به طلب حاکم آنجا. (جهانگشای جوینی). و در تجهیز و تسریح عساکر به قمع و قهر ایشان مبالغت می نمود. (جهانگشای جوینی). || گشودن و گشایش دادن چیزی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تسریح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر