معنی تسریج
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) موی بافتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). || نیکو گردانیدن روی و جز آن. (تاج المصادر بیهقی). زیبا و نیکو گردانیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آراستن و نیکو گردانیدن روی را. (از متن اللغة). نیکو کردن چیزی را. (از المنجد): سرج اللََّه امرک؛ ای حسَّنهُ و نوَّرهُ. (اقرب الموارد) (المنجد). || توفیق یافتن در چیزی. (از متن اللغة). موفق ساختن خدای کسی را. (از المنجد). || در تداول عامه دور دور بخیه زدن جامه را و صواب تشریج است. (از المنجد). رجوع به تشریج شود. || به دروغ بافتن حدیث را گویند: «سَرَّجَ علیَّ اسروجةً و انه لیسرج الاحادیث تسریجاً». (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || دروغ گفتن در هر چیز تا بدانجا که هیچ گفتهٔ او را براست ندارند. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «تسریج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر