معنی تسریب
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) گله گله گردانیدن اسب و اشتر. (تاج المصادر بیهقی). گله گردانیدن اسب و اشتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گله گله فرستادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || عطا کردن چیزها را یکی بعد دیگری. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || از این سو و زان سو کندن چاه و جز آن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || آب در مشک نو کردن تا طعم آن خوش گردد. (تاج المصادر بیهقی). آب در مشک نو ریختن تا درزها استوار گردند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). آب در قَربَة ریختن. (از المنجد): و یسرب من یتبعهُ لکی یجهل مربعهُ؛ ای یردهُ فی سربه ای طریقه. (اقرب الموارد). || در مال کسی تصرف کردن چنانکه خواهی. (تاج المصادر بیهقی). || روان کردن آب. (از متن اللغة) (از المنجد). || در اصطلاح عامه، بازگشتن مرد به خانه اش. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تسریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر