معنی تسری
4 بازدید
[ تَ سَ رْ ری ] (ع مص) به تکلف مردمی نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سریت خریدن. (زوزنی). سریة گرفتن کنیزک را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سریه گرفتن. (از المنجد) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). تسور. (متن اللغة) (اقرب الموارد). اعداد الامة ان تکون موطوه بلاعزل. (تعریفات جرجانی). || سردادن کسی را. (از متن اللغة). زدوده شدن اندوه. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «تسری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر