معنی تسخر زدن
5 بازدید
[ تَ خَ زَ دَ ] (مص مرکب) ریشخند زدن. استهزاء کردن. تمسخر کردن : پر ز سر تا پای، زشتی و گناه تسخر و خنبک زدن بر اهل راه.مولوی. گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه. مولوی (دیوان شمس چ فروزانفر ج ۵ ص ۱۲۰). پرهیز دارید که تسخر زنید بر یک کودک. (دیاتسارون ص ۱۴۰ یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به تَسخَر و تَسَخُّر شود.
کلمات همقافیه با «تسخر زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر