معنی تسجیل
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سجل کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سجل نوشتن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). قباله و تمسک نوشتن قاضی. (آنندراج). || قضاوت کردن و حکم کردن و اثبات کردن در سجل. (از متن اللغة). تقیید اوراق در محاکم و مجالس. (از المنجد): تسجیل الاوراق لتقییدها فی المحاکم والمجالس. (اقرب الموارد). || حکم کردن قاضی علیه کسی. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || نشان گذاشتن بر چیزی و شهره ساختن آنرا. (از متن اللغة) (از المنجد). || تقریر و تثبیت کردن حق کسی را برای وی. (از المنجد). || ایستاده کردن نره. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). انعاظ. (متن اللغة). || از بالا بزیر افکندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). با تیر از بالا افکندن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). و با «با» متعدی شود چنانکه گویند سجل به؛ ای رمی به. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || عهد و پیمان نمودن. || پر کردن حوض. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تسجیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر