معنی تستری

معنی تستری

6 بازدید
[ تُ تَ ] (ص نسبی) منسوب است به تستر که شهری است از کورهٔ اهواز از بلاد خوزستان. (سمعانی) منسوب است به تستر معرب شوشتر. و رجوع به تستر و تستری شود.
[ تُ تَ ] (اِخ) ابوالقاسم هبة اللََّه بن احمد عمر الحریری التستری المقری (منسوب به تستریون بغداد) که از ابوطالب اعشاری و ابواسحاق برمکی و جز آنان حدیث شنید و از وی گروه کثیری روایت کنند که آخرین آنان ابوالیمین الکندی است. (از معجم البلدان).
[ تُ تَ ] (اِخ) احمدبن عیسی بن حسان مکنی به ابوعبداللََّه المصری، معروف به تستری. گویند وی تجارت لباسهای تستریه (شوشتری) می کرد یا آنکه به تستر مسافرت کرده. از مفضل بن فضاله و مصری و رشیدبن سعیدالمهری حدیث کرد. و از وی مسلم بن حجاج نیشابوری و ابراهیم حربی و ابن ابی الدنیا و عبداللََّه بن محمد بغدادی روایت کردند و در سامرا بسال ۲۴۳ هـ . ق. درگذشت. (معجم البلدان).
[ تُ تَ ] (اِخ) برکةبن نزاربن عبدالواحد. مکنی به ابوالحسن که از ابی القاسم حریری و جز وی حدیث کرد و بسال ۶۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از معجم البلدان).
[ تُ تَ ] (اِخ) سهل بن عبداللََّه بن یونس بن عیسی بن عبداللََّه بن رفیع، مکنی به ابومحمد رجوع سهل... شود.
[ تُ تَ ] (اِخ) شجاع بن علی الملاح التستری که از ابی القاسم الحریری حدیث شنید و از وی محمدبن مشق استماع کرد. (از معجم البلدان).
[ تَ تُ ] (اِخ) عبدالرزاق بن احمدبن محمد البقال التستری که مردی با ورع و صالح بود و در رمضان سال ۴۶۸ هـ . ق. در جوانی درگذشت. (از معجم البلدان).
[ تُ تَ ] (اِخ) عبدالواحدبن نزار، برادر برکةبن نزار شبستری مکنی به ابونزار که از عمربن عبداللََّه حربی و ابی الحسن علی بن محمدبن ابی عمر بزاز حدیث کرد. و امام حافظبن نقطه از وی حدیث شنید. (معجم البلدان).
[ تُ تَ ] (اِخ) محمدبن اسعد بدرالدین التستری الشافعی که در قزوین متولد شد. بمصر سفر کرد آنگاه به بغداد و سپس به همدان رفت. وی شیعی مذهب بود و بسال ۷۳۲ هـ . ق. در گذشت. اوراست: تنویرالمطالع یعنی شرح مطالع ارموی، حل عقد مطالع الانوار کذا، کاشف الاسرار شرح طوالع الانوار و محاکمه بین فخرالدین رازی و خواجه نصیر طوسی در شرح اشارات ابن سینا. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ص ۱۴۸).

کلمات هم‌قافیه با «تستری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید