معنی تسبب
6 بازدید
[ تَ سَ بْ بُ ] (ع مص) سبب قرار دادن. تسبب الیه،جعله الیه سبباً. (از متن اللغة). سبب شدن: تسبب بالامر؛ کان سبیاً لهُ. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || زحمت کشیدن (ناظم الاطباء). || خواستن اسباب. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || توسل: تسبب به الیه؛ توسَّل. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تسبب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بب» برای سرودن شعر