معنی تسبانیدن
6 بازدید
[ تَ دَ ] (مص) سبب شکافتن لب شدن و تفسانیدن . (ناظم الاطباء). || گرم کردن . (ناظم الاطباء). || خبه کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). خفه کردن. (ناظم الاطباء): چیزی افتاد میان تلو و خار آن را بتسبانید. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۲۱۳ انجیل لوقا).
کلمات همقافیه با «تسبانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر