معنی تسالوس
4 بازدید
[ تِ سْ سا ] (اِخ) یکی از اطبا و محارم اسکندر که از طرف وی به دربار پیکسودور، پادشاه کاریه رفت تا مانع ازدواج دختر پیکسودور، با برادر اسکندر گردد. و همین امر باعث گردید که فیلیپ وی را زندانی کند. تسالوس تا زمانی که فیلیپ زنده بود در زندان بسر برد و پس از قتل فیلیپ مورد توجه فراوان اسکندر قرار گرفت. (از ایران باستان ج ۲ ص ۱۲۱۱).
کلمات همقافیه با «تسالوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر