معنی تسالم
6 بازدید
[ تَ لُ ] (ع مص) با یکدیگر صلح کردن. (زوزنی) (از منتهی الارب) (از غیاث اللغات) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). توافق. (المنجد). تصالح. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد): تَساَلَما؛ تصالحا. «هو لایتسالم خیلاه»؛ او سخن راست نمیگوید که شنیده شود از وی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || با هم رفتن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): و اذا تَساَلَمتَ الخیل تسایرت لایهیج بعضها بعضاً. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تسالم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر