معنی تساخین
5 بازدید
[ تَ ] (ع اِ) موزه ها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خِفاف. (اقرب الموارد) (متن اللغة) (المنجد). کفش راحتی و سبک. صاحب متن اللغة افزاید... واحد آن تسخان یا تسخن است و ابن درید گوید: ولااعرف صحة ذلک. || قدور. (متن اللغة). مراجل. (اقرب الموارد) (المنجد). || و چیزی است مانند چادر که علما و دانشمندان آن را بر سرانداختی (کذا) واحد ندارد یا واحد آن تسخن و تسخان است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). چیزی مانند طیلسان است و واحد ندارد و گویند واحد آن تَسخَن و تَسخان است. (از اقرب الموارد) (از المنجد). چیزی مانند طیلسان است که بدان سر را پوشند و مخصوص دانشمندان و موبدان که آنرا بر سر نهند و تسخان معرب تشکن «؟» است. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «تساخین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر