معنی تزییف
4 بازدید
[ تَ زْ ] (ع مص) نبهره کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). ناسره و ناروان گردانیدن دراهم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ناسره کردن درم. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): و چون پدرش از این شیوه عاری بود پسر بدین تلبیسات و تزییفات در جنب او عالمی متفوق می نمود. (جهانگشای جوینی). || تحقیر و تصغیر کسی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بلند و مرتفع ساختن بناء. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تزییف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر