معنی تزهد
6 بازدید
[ تَ زَهْ هُ ] (ع مص) عبادت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زهد نمودن. (زوزنی). پارسایی کردن. (دهار). زهد نمودن و عبادت کردن. (آنندراج). تعبد. (اقرب الموارد). برای عبادت ترک دنیا کردن. (از المنجد): بده جام فرعونیم کز تزهد چو فرعونیان ز اژدها میگریزم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «تزهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر