معنی تزه
6 بازدید
[ تَ زَ / زِ ] (اِ) دندانهٔ کلید بود که از چوب کنند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۴۲). دندانهٔ کلیددان باشد. (صحاح الفرس) تزه و مدنگ دندانهٔ کلید بود. (نسخه ای از اسدی یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دندانهٔ کلید باشد. (اوبهی): دهقان بی ده است و شتربان بی شتر پالان بی خر است و کلیدان بی تزه. لبیبی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۴۲). و رجوع به تز، و رجوع به مدنگ و تژه شود.[ تِ زِ ] (اِخ) یکی از قهرمانان یونان قدیم، پسر اژه و پادشاه آتن بود که شخصیت نیمه افسانه ای داشت و اعمالش از بعضی جهات به هراکلس شباهت داشت در لابیرنت کرت دختر مینوس ، بنام آریان رشته ای به او داد و او را راهنمایی نمود تا وی با مینوتور دیو آدمخوار جنگید و او را کشت. وی آنگاه شاهزاده خانم مذکور را در جزیرهٔ ناکزوس از دست داد و چون به هادس خدای دوزخ حمله کرد بدوزخ محکوم گشت که بطور ابدی و نشسته در دوزخ بماند، تاریخ نویسان یونان او را اولین تشکیلات دهنده آتیک و تنظیم کنندهٔ قوانین اولیه آتن میدانند و رجوع به تزس شود.
کلمات همقافیه با «تزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر