معنی تزعزع
7 بازدید
[ تَ زَ زُ ] (ع مص) جنبیدن. (زوزنی) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج). جنبش. (غیاث اللغات). تحرک و تقلقل چیزی. (از اقرب الموارد) (المنجد). تحرک. (متن اللغة). || بهم خوردن یا لقی دندانها. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || (اِ) حالتی در دماغ که چنان نماید که حرکت کند با درد. حالتی در مغز که گویی جنبان است با دوار و دردی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تزعزع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زع» برای سرودن شعر