معنی تزعب
7 بازدید
[ تَ زَعْ عُ ] (ع مص) شتافتن. (از متن اللغة). || شادمان شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تنشط. (متن اللغة). نشاط داشتن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || خشم گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تغیظ. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). || در اکل و شرب کثرت کردن و زیادت نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در خوردن و آشامیدن زیاده روی کردن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || مال را در خود تقسیم کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تقسیم کردن قوم مال را در میان خود. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تزعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر