معنی تزریف
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) پاک کردن و دور نمودن. || افزودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) (از المنجد) (از اقرب الموارد). || زیاده کردن در سخن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). زیاده کردن در سخن و دروغ گفتن. (از المنجد). و فی الحدیث : کان الکلبی یزرف فی الحدیث. (اقرب الموارد). || نفوذ کردن تیر در چیزی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || فرقه فرقه گردانیدن قوم. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تزریف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر