معنی تزجیة
4 بازدید
[ تَ جِ یَ ] (ع مص) روزگار گذاشتن. (تاج المصادر بیهقی). به نرمی راندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کیف تزجی الایام؛ ای کیف تدفعها. (اقرب الموارد): اگر رغبتی هست تا ساعتی بمناولت آن تزجیة روزگار کنیم. (مرزبان نامه ص ۸۴). رکن الدین چون دید که در دست بجز خسران نخواهد داشت و در این مدت که به سوف و لعل تزجیة وقت میکرد. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «تزجیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر