معنی تر کردن

معنی تر کردن

6 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) خیسانیدن و سرشتن چیزی به چیزی. (آنندراج). نم کردن و خیساندن و آب دادن. (ناظم الاطباء): و سماق و عدس و گل سرخ اندر گلاب تر کنند و بدان گلاب مضمضه کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). همه را یک شبانه روز اندر آب باران تر کنند. پس به آتش نرم بپزند تا یک نیمهٔ آب برود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بگیرند مویز منقی دانه بیرون کرده، صد درمسنگ و به جلاب پخته تر کنند، یک شبانروز. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || مرطوب و نمدار کردن : وز سر سوزن همی جوید سرش ور نیابد می کند با لب ترش.مولوی. - تر کردن پوز؛ تر کردن لب. رفع عطش کردن : ترک این شرب ار بگویی یک دو روز تر کنی اندر شراب خلد پوز.مولوی. و رجوع به تر کردن لب شود - تر کردن چهره؛ در بیت زیر مجازاً تر کردن چهره بخون جگر کنایه از گریستن بدرد و رنج کشیدن و رشک بردن است : آندم که باد صبح بزلفت گذر کند مشک ختن بخون جگر چهره تر کند. سلمان (از آنندراج). - تر کردن دماغ؛ سر خوش شدن با قلیلی شراب. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). کمی شراب نوشیدن. (ایضاً). سرمست و شادمان کردن خاطر. فارغ داشتن مغز از گرفتگی ها. خرم شدن. شاد خاطر گشتن و شاد گرداندن : اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن.حافظ. لب پیاله ببوس انگهی بمستان ده بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن.حافظ. - تر کردن دهان؛ تر کردن لب. رفع عطش کردن با آب و می و جز اینها: جوانشیری برآمد تشنه از راه بدان چشمه دهان تر کرد ناگاه.نظامی. || جرعه ای بلب رساندن : مگر چون بدان می دهان تر کنم بدو بخت خود را جوانتر کنم. نظامی. - ترکردن لب؛ جرعه ای بلب رساندن رفع تشنگی را. در بیت زیر مجازاً آب خوردن. سیراب شدن : چنان آسمان بر زمین شد بخیل که لب تر نکردند زرع و نخیل.(بوستان). || کنایه از شرمسار کردن و عرق آوردن به خجلت : زاهد که کسب کرده همه عمر زهد خشک نامردم ار به یک سخنش تر نمی کنم. باقر کاشی (از آنندراج). منم آنکه چون هرزه سرمی کنم فلک را ز یک حرف تر می کنم. سلیم (از آنندراج). شوخ چشمی های خوبان هم بلاست خندهٔ گل ابر را تر کرده است.سلیم (ایضاً). و رجوع به تر شود. || بمعنی تر کردن ذکر به آب دهن و جز آن، برای دخول مجاز است. (آنندراج): از منتر اگر مار ز سوراخ کشند من تر کنم و مار بسوراخ کنم. اشرف (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «تر کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید