معنی تر شدن

معنی تر شدن

6 بازدید
[ تَ شُ دَ ] (مص مرکب) نمدار شدن. (ناظم الاطباء). مرطوب شدن. خیس گشتن : گذاره شد از خسروی جوشنش بخون تر شد آن شهریاری تنش.دقیقی. اگر آب بودی مگر تر شدی همی بر تنش جامه بی بر شدی.فردوسی. چه جویی آب ز دلوی که آب نیست در او چگونه تر شود ار نیستش بر آب گذر؟ مسعودسعد. بر دریای مغرب برفتی و قدمت تر نشدی. (گلستان). سگ بدریای هفتگانه بشوی چونکه تر شد پلیدتر باشد.(گلستان). ز آب دیدهٔ من فرش خاک تر می شد ز بانگ نوحهٔ من گوش چرخ کر می گشت. سعدی. و رجوع به تر شود. || کنایه از اعراضی شدن و آزرده گردیدن باشد به سبب ظرافت کسی. (برهان) (از انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). شرمنده و منفعل شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). اعراض که به سبب شرمندگی از ظرافت و هزل روی دهد. (فرهنگ رشیدی): هست مامات اسب و بابا خر تو مشو تر چو خوانمت استر.خاقانی. در چمن با چشم گریان وصف بالای ترا آنقدر کردم که قمری تر شد از بالای سرو. میرزا صادق دست غیب (از آنندراج). رجوع به تر شود.

کلمات هم‌قافیه با «تر شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید