معنی تریب
4 بازدید
[ تَ رَیْ یُ ] (ع مص) تریب بکسی، دیدن از وی چیزی که به شک اندازد وی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || تریب از کسی یا چیزی، ترسیدن از آن. (از اقرب الموارد) (از المنجد).[ تَ ] (ع ص) درویش، چنانکه به خاک زمین چسبیده است. (از المنجد). در اصطلاح فارسی خاک نشین. محتاج.[ تَ / تِ یَ ] (ع اِ) لغتی در تراب. (از تاج العروس) (منتهی الارب). تراب و خاک. (ناظم الاطباء). خاک و زمین . (از اقرب الموارد).[ تَ ] (ع اِ) سینه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر