معنی ترکح
6 بازدید
[ تَ رَکْ کُ ] (ع مص) فراخ شدن و فراخ نشستن در مجلس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دست در کاری کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || درنگ نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تصرف کردن در کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): اخطار خطیر و اغنام کثیر... بحیطهٔ ترکح درآمده اکراد... مطیع امر گردون مطاع گشتند. (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۳۳۴).
کلمات همقافیه با «ترکح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کح» برای سرودن شعر