معنی ترکتازی

معنی ترکتازی

9 بازدید
[ تُ ] (حامص مرکب) ترکتاز. (ناظم الاطباء) (آنندراج). تاخت آوردن به شتاب و تعجیل و بی خبر و ناگاه باشد بر سبیل تاراج و غارت نمودن. (برهان). غارتگری. (فرهنگ رشیدی). تاختن آوردن. (صحاح الفرس). بمعنی ناگاه تاختن بر سبیل غارت مثل تاختن ترکان. (غیاث اللغات): ز زلفت بس نبود این ترکتازی که هندوی دگر را برکشیدی.خاقانی. بر آن شیشه دلان از ترکتازی فلک را پیشه گشته شیشه بازی.نظامی. گفت ای پسر این چه ترکتازی است بازی است چه جای عشق بازی است. نظامی. چه فرزندی تو با این ترکتازی که هندوی پدرکش را نوازی.نظامی. - ترکتازی آوردن؛ حمله و هجوم آوردن. بر سبیل یغما و غارت : یکچند دلم به هجر آموخته بود وز ذوق وصال دیده بر دوخته بود. یاد تو شبانه ترکتازی آورد بر باد بداد آنچه اندوخته بود. خان هندی (از انجمن آرا). - ترکتازی کردن؛ حمله و هجوم ناگهانی. بر سبیل غارت و یغماگری. غارتگری و تجاوز کردن به ناگاه : ترکتازی کنیم و برشکنیم نفس زنگی مزاج را بازار.سنایی. به سیم و بمی کرد خواهم من امشب بر آن ترکتازی زبان ترکتازی.سوزنی. گاه بر ببر ترکتازی کرد گاه با شیر شرزه، بازی کرد. نظامی. بر آن مه ترکتازی کرد نتوان که بر مه دست یازی کرد نتوان.نظامی. می کرد بوقت غمزه بازی بر تازی و ترک، ترکتازی.نظامی. ترکتازی کن بتا بر جان و دل تا زجان و دل شوم هندوی تو.عطار. هنگام فصل خریف بود، یزک وی ترکتازی کرد. (جهانگشای جوینی). عبیر آموده دیدم جیب و دامان گل و سنبل حیاخوش ترکتازی کرده است امروز بر رویت. میرزا صادق (آنندراج). || جولان کردن. (برهان). مطلق تاخت. (غیاث اللغات) (آنندراج): لیکن به گرد عسجدی او از کجا رسد چون هست ترکتازی او با خران لنگ. سوزنی. رجوع به ترکتاز شود. || (اِ مرکب) مرد چالاک و سپاهی و به این معنی یای نسبت باشد. (غیاث اللغات).

کلمات هم‌قافیه با «ترکتازی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید