معنی ترکان
5 بازدید
[ تِ ] (ع مص) گذاشتن. (منتهی الارب) (آنندراج). تَرک. (ناظم الاطباء). واگذاشتن. (از اقرب الموارد). || ترک کردن (از اضداد). (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المنجد). و رجوع به ترک شود.[ تَ ] (اِ) لقب زنان از عالم بی بی و بیگمه. (غیاث اللغات) (آنندراج): کار ترکانست نی ترکان برو جای ترکان خانه باشد، خانه شو.مولوی. || ملکه یا از نزدیکان زنانهٔ شاه از مادر و جز آن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || از القاب سلاطین ماوراءالنهر بوده اعم از مرد یا زن. (یادداشت ایضاً).[ تُ ] (اِخ) دهی است از دهستان الموت که در بخش معلم کلایهٔ شهرستان قزوین و در ۹ هزارگزی جنوب خاوری معلم کلایه و ۴۶ هزارگزی راه عمومی قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و ۶۹ تن سکنه دارد آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و شغل مردم آنجا زراعت است. راه مالرو صعب العبوری دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ تُ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان شیراز که در ۱۲ هزارگزی جنوب خاروی شیراز و ۲ هزارگزی شوسهٔ شیراز به جهرم و فیروزآباد واقع است. جلگه ای معتدل است و ۱۴۸ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غله و صیفی کاری است. شغل اهالی زراعت است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ تُ ] (اِخ) دیهی معروف به مرو. (از معجم البلدان).[ تُ ] (اِخ) قریه ای است به یک فرسنگی میانهٔ جنوب و مشرق شیراز. (از فارسنامهٔ ناصری).[ تَ ] (اِخ) رجوع به ابی صالح ترکان شود.[ تَ ] (اِخ) (بی بی...). رجوع به بی بی ترکان شود.[ تُ ] (اِخ) ترک، ترکستان : گر ایدونکه گویی که ترکان و چین... بگیرم زنم آسمان بر زمین مپندار کین نیز نابودنیست نشاید کسی کو نفرمودنیست.فردوسی. رجوع به ترکستان شود.
کلمات همقافیه با «ترکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر