معنی ترویز
4 بازدید
[ تَ رْ ] (ع مص) قصد کردن چیزی را بعد چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تأمل کردن کلام یا رأی را اندک اندک تا نیکو کند تقدیر او را. (از المنجد). رَوَّزَ رأیه و کلامه؛ هم بشی ء منه بعد شی ء. (اقرب الموارد).[ رِ ] (اِخ) شهری است در ایتالیا و بر کنار رود سیل واقع است. ۶۳۰۰۰ تن سکنه و کارخانه های فلزات و چینی سازی دارد.
کلمات همقافیه با «ترویز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر