معنی ترونده
6 بازدید
[ تَ وَ دَ / دِ ] (اِ) تروند. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). میوهٔ نورس و نوباوه. (ناظم الاطباء): تروندهٔ پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد زان میوه های نادره زیرک دل و گربز خورد. مولوی (کلیات شمس چ فروزانفر ج ۲ ص ۴). میوهٔ شیرین بکام دوستان زان تازه شاخ از پی تلخی عیش دشمنان آمد پدید زان چنان آزاده شاخی این چنین ترونده ای هم ز بخت خسرو خسرونشان آمد پدید. ابن یمین (از فرهنگ جهانگیری). || مکر و حیله و دروغ و فریب. (ناظم الاطباء). || تجدد و نورسیدگی. (ناظم الاطباء). و رجوع به تروند شود.
کلمات همقافیه با «ترونده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر