معنی ترمیل
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بافتن یا باریک بافتن بوریا را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). باریک بافتن بافته را. (اقرب الموارد) (المنجد). || خون آلود کردن. (تاج المصادر بیهقی). زبون و آلوده و آلوده بخون و ناچیز گردانیدن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || ناسره کردن سخن را. (از المنجد). تزییف کلام. (اقرب الموارد). || رمل بر خط پاشیدن. (از المنجد). ریگ پاشیدن نویسنده بر نوشتهٔ خود تا مرکب آن خشک شود. و این از لغات مولده است. (از اقرب الموارد). || آلوده شدن تیر به خون. (از اقرب الموارد). آلوده شدن جامه به خون. (از المنجد). || ارمله گردیدن زن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بی شوی شدن زن با مرگ شوهر. (از اقرب الموارد) (از المنجد).[ تِ ] (اِخ) نام قدیمی مردم کی لیکیه که اصلاً از جزیرهٔ کریت بودند. و رجوع به ایران باستان ج ۱ ص ۷۴۰ و ۷۴۱ ولیکیها و هی پاخیان شود.
کلمات همقافیه با «ترمیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر