معنی ترمیق
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) دایم نگریستن. (تاج المصادر بیهقی). پیوسته نگریستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مانند ترنیق. (از اقرب الموارد): رمقهُ ترمیقاً و گویند رمدت المعزی فرمق رمق بالامر ای اشرب لبنها قلیلا قلیلا لانها تصنع بعد مدة و رجوع به تربیق شود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رمدت الابل فرمق رمق ای در لبنها قبل النتاج فاشرب منهْ قلیلا قلیلا لانها تضع بعد مدة. (از اقرب الموارد). || کار را نیکو محکم ناکردن که کافی و پسند باشد. || بهم آوردن سخن و بربستن دروغ و باطل گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تلفیق کلام. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «ترمیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر