معنی ترمذ
5 بازدید
[ تِ مِ ] (اِخ) ترمذ. شهری است به خراسان. (منتهی الارب). نام شهری که سادات آنجا بالاتفاق صحیح النسبند. (شرفنامهٔ منیری). صاحب حدود العالم آرد: ترمذ شهری است خرم و بر لب جیحون افتاده و او را قهندزیست بر لب رود، این شهر بارگه ختلان و چغانیان است و از وی صابون نیک و بوریای سبز و بادبیزن خیزد. (حدود العالم چ ستوده ص ۱۰۹): ز ختلان و از ترمذ و ویسه گرد ز هر سو سپاه اندر آورد گرد.فردوسی. که باشد مرا ترمذ و ویسه گرد که خود عهد این دارم از یزد گرد.فردوسی. چو آمد به ترمذ در و بام و کوی بسان بهاران پر از رنگ و بوی.فردوسی. و ایشان را سوی غزنین بردند چنانکه باز نمودم نشاط شراب و صید کرد بر جانب ترمذ بر عادات پدرش سلطان محمود... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۹). امیر به شراب بنشست و کوتوال ترمذ و سرهنگان دررسیدند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۴۰). دیگر باره قصد چغانیان و ترمذ خواستند کنند و دو سه منزل از سمرقند برفته بودند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۵۰۱). و آب نیل چون زیادت می شود دو بار چندان می شود که جیحون به ترمذ. (سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۴۸). و اصحاب و احزاب او را بانواع قتل... هلاک کردند و فائق چون بشط جیحون رسید کشتی نیافت و بحیلتی خود را از مخلب اجل بیرون انداخت... و بعد از چند روز به ترمذ رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۱۴). و رجوع به ترمذ شود.
کلمات همقافیه با «ترمذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مذ» برای سرودن شعر