معنی ترقو
7 بازدید
[ تَ ] (مغولی، اِ) بافتهٔ ابریشمی سرخ رنگ. (ناظم الاطباء): بستد زبرای قدم خسرو خاور بر بام افق شکل سراپردهٔ ترقو. آزری (از لسان العجم شعوری ورق ۲۸۹ ب). رجوع به ترغو شود.
کلمات همقافیه با «ترقو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قو» برای سرودن شعر